أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
14
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
عالم شود از جمال او نورانى * آن روز كه پرده برگشايد از چهر [ 17 ] اميد كه بقاى اين دودمان عظيم الشأن با ادوار زمان توأمان باشد - و اللّه هو المجيب . مروى است كه ، هنوز نونهال اقبالش در بوستان جمال از به دو صغر به سر حدّ كبر سر نكشيده بود كه بر آن حضرت امور غريبه منكشف مىگشت . چون كشف قبور و ديدن احوال عجب از نزديك و دور گاهى احوال اموات را كه معذّب بودند در عالم اشباح مشاهده مىفرمود و مىپنداشت كه اينها اهل ظاهرند كه به دست محصّلان گرفتارند . تا آنكه شخصى از قريهء كلخواران كه وطن شيخ بود فوت شد و او را نيز به قاعدهاى كه بعضى را مشاهده كرده بود ، ديد . دانست كه آنها گذشتگان بودهاند كه احوال ايشان بر آن حضرت منكشف مىشد . ذكر الم و تعب و رسيدن شيخ به صحبت شيخ زاهد روزبهروز بعد از محنتطلب « 1 » كه آثار كشف و واقعات آن حضرت زياده مىگشت تردّد خاطر آن حضرت زياده مىشد به آن جهت كه مىدانست كه عروج بر درجات ولايت بىارشاد مرشدى صاحب هدايت اصلى ندارد . لاجرم پيوسته طالب صحبت صاحبدلى كه نزد وى رفع واقعهاى و حل مشكلى تواند نمود مىبود و گاه در مزار شيخ فرج اردبيلى و گاه در جوار مرقد شيخ ابو سعيد اردبيلى كه اين هر دو بزرگوار از زمرهء مريدان شيخ جنيد بغدادى 8 اند به عبادت مىگذارنيد . و گاهى نيز در سر قبر شيخ شهاب الدّين سهروردى به سر مىبرد . قبل از اين مذكور مىشد كه شيخ را برادران بود و اسامى ايشان مسطور مىگشت از آن جمله ، محمّد به جانب [ 18 ] جرون « 2 » و فارس به
--> ( 1 ) . و : بعد از محنتطلب روزبهروز . ( 2 ) . جرون : نام ولايتى بوده نزديكى بندر هرمز . قرايى كه به جرون منسوب بود اكنون نيز جرونات خوانند . ( آنندراج )